دستـ هایتـ را چو دریا باز کنـ


by : x-themes

بهـ نامـ او

دستـ هایتـ را چو دریا باز کنـ

باز هم از نو غزلـ را ساز کنـ

شورشی از رنگـ ها تصویر کنـ

ذهنـ منـ را با خودتـ درگیر کنـ

آسمانـ محبوسـ،در احساسـ گشتـ

منـ رها از فکر، در آغوشـ دشتـ

میدومـ آرامـ همسوی نسیمـ

انتهای دشتـ روزی میرسیمـ

یکـ بغلـ رویاستـ، یکـ دامنـ خیالـ

دوری از احساسـ می گردد محالـ

منـ فقط رویای تو می پرورمـ

از دلـ شبـ بغضـ بارانـ آورمـ

می نوازد نمـ نمـ بارانـ مرا

از میانـ ابر غمـ گاهی درآ

واژهـ هایمـ بوی تو دارد ببینـ

از نگاهمـ هر دمی شادی بچینـ

هیچـ از غمـ از نگاهی پر ز درد

باز در شعرمـ نباید دورهـ کرد

بیشتر گویمـ به غصهـ میرسمـ

نقطهـ.پایانـ.بیتـ آخر.بی کسمـ

 

پـ.نـ: فاعلاتنـ فاعلاتنـ فاعلنـ




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§